کسی که اعتماد به نفس دارد:
- وقتی بی پول است در عين اينکه احساس حقارت و ناچيزی نمی کند ، برای کسب درآمد مشروع بيشتر تلاش و برنامه ريزی می کند
- وقتی نياز به دوستی با ديگران دارد به جای مسائل ظاهری به سجايای اخلاقی و رشد انسانی آنها توجه می کند
- به مسکن و ماشين و امثالهم به عنوان وسيله ای برای رفاه و آسايش بيشتر میانديشد
- اگر به جمع سياسی می پِيوندد برای احساس مسئوليتی است که در قبال رشد و تعالی جامعه اش احساس می کند
- اگر محبوبيت عامه دارد از آن برای رشد معنوی مردم و ارتقاء مادی و معنوی آنها بهره می گيرد
- اگر شغل مهمی دارد با احساس مسئوليت ازآن برای رشد علمی و معنوی زيردستان و خدمت بيشتر به جامعه بهره برداری می کند
آئينه عصبيت :
مهرطلب : در تصوير ايده آليش خود را دوست داشتنی می بيند
برای خلل وارد نيامدن به اين تصوير نيازبه تائيد ديگران دارد، پس تشنه مهرديگران می شود و هرکه به او محبت نکند ، خبيث است
برتری طلب : خود را خيلی پرقدرت و متشخص می بيند. هرکس از او اطاعت کند خوب است و هرکس اطاعت نکند خبيث و مستوجب مجازات است
عزلت طلب : خود را مستقل و بی نياز از همه کس می بيند و هرکس کاری به کارش نداشته باشد خوبست و هر کس در کارش دخالت کند و بخواهد به اوکمک کند خبيث است
ادامه مطلب...
مبانی اعتماد به نفس :
- شخص اعتقادات محکم و مستقل از خود داشته و به آن عمل می کند
- از استعدادها و منابع معنوی خود بهره برداری می کند و بر اين اساس به خودش اميد داشته و تکيه می کند
- خود را مسئول زندگی خود ميداند
- ميزان ارزش صفات ، فضائل و کلا" دارائی های معنوی خود را درست تشخيص ميدهد، نه کمتر و نه زيادتر
- قوت و ضعف خود رامی شناسد
- احساسات پرشور و صريح دارد
- می تواند با دنيا و مردم آن رابطه سازگارانه داشته باشد
فرق غرور اصيل و اعتماد بنفس با غرور عصبی :
- غرور اصيل بر اساس استعدادها، صفات و فضائل و شايستگی های واقعی فرد است و نيازی به کسب عظمت ندارد
- غرور عصبی بی اساس و بی پايه است و بر اساس تصورات فرداست و اگر توانائی ای هم در فرد باشد خيلی کمتر از آنست که تصور می کند ولی فرد نسبت به آن صفت احساس مبالغه آميزی دارد
مثال :
دانش آموزی که توانائی خود را می شناسد و می داند که در طول روز قادر است بيست صفحه درس بخواند پس برای اين توانائی خود برنامه ريزی می کند و در طول سال روزی بيست صفخه و در مجموع در سال تحصيلی بيشتر از هفت هزارودویست صفحه درس را می خواندو خوب ياد می گيرد
دانش آموزی که به غرور عصبی قدرت يادگيری خود متکی است شب امتحان صد صفحه می خواند آنهم اگر بخواند و چيزی يِاد نمی گيرد
مشخصه های غرور عصبی :
- فرد تشنه کسب عظمت است
- ميل به انتقام گرفتن و گرياندن ديگران دارد
- اعتماد به نفس برايش مطلوب است ولی نميداند چگونه و از کجا به دستش بياورد
هسته وجوديش پر از اضطراب است
- نسبت به غرورهايش هم مدام دچار ترديد است
گرمی ، محبت ، آزادی نسبی ، مواظبت ، محيط پرصفا و خوش سلوک ، محيطی که افرادش به هم و به کودک اعتماد دارند و به موقع تشويق می شود و فقط برای تنبيه و آگاهی تنبيه می شود نه برای دق و دلی خالی کردن و از روی عصبيت
اعتماد به نفسی که اينگونه به دست می آيد يک احساس اعتماد درونی و عميق است اعتماد به خود و ديگران
عوامل عدم رشد اعتماد به نفس در کودک:
- لوس کردن و بی جهت عزيز کردن کودک : چون خود را بيش از آنچه که هست ديده و غرور عظمت و بزرگی در او رشد می کند
- محبت مشروط کردن : بچه احساس ناخواستنی بودن می کند و برای اينکه خواستنی شود بايد کارهائی انجام دهد تا وسايل خوشنودی پدر و مادر و اطرافيان را فراهم کندو يا به خاطر هوش سرشار و موفقيتهای تحصيلی که مايه افتخار و سربلندی پدر و مادر است عزيزاست
به عبارت بهتر به اين شرط دوستش دارند که با پيشرفت خود به پرستيژ و شهرت و بزرگی و شکوه پدر و مادر بيفزايد
تعکيس کمال طلبی پدر و مادر: پدر ومادر انتظارات کمال طلبانه از خودشان را به بچه تعکيس می کنند:
اگر نمره بد بگيرد ملامت می شود و اگر نمره خوب بگيرد وظيفه اش بوده چون او بايد کامل و عالی باشد
در غير اينصورت ضعيف و حقير و قابل ملامت است
- مسخره کردن کودک و تحقير او
- تحکم به کودک و تهديد او
- ملامت دائمی کودک
- بکن نکن زياد به کودک
- مچگيری دائمی از اشتباهات کودک و جبران ناپذير قلمداد کردن اشتباهات او
- فقدان محبت صادقانه و علاقه واقعی به کودک
- خشونت کردن و رفتار ظالمانه با کودک و تنبيه بدنی او
- نرمش نداشتن با کودک
- ترساندن کودک
- ايجاد احساس گناه در طفل
- دروغ گفتن به طفل
- اعتماد نکردن به طفل
حاصل رفتارهای فوق آنست که کودک احساس بی ارزشی ، ناخواستنی بودن و بی احترامی و اينکه به هيچ دردی نمی خورد می کند مگر اينکه به شکلی غير از آنچه که هست در آورد
پس :
- خود واقعی طفل (هسته وجودی کودک ) ضعيف می شود و از اين خود که منشاء رشد سالم و طبيعی است ، دور و بيگانه و نسبت به آن بی علاقه می شود
- وجودش به دليل تضادها تجزيه می شود و وحدت و يکپارچگی خود را ازدست می دهد.
- خود ايده آلی در ذهنش نقش می بندد تا جبران کمبودهايش بشود و خود را مافوق خود فعلی که ضعيف ، سست ، بی ارزش و مطرود است تصور می کند.
- خود ايده آلی محرک بعضی پيشرفتها می شود و فرد پيشرفتهای خيالی هم دارد ولی هيچيک او را اغناء و معتمد به نفس نمی کند
بلکه (خودپسندی ، غرور عصبی و تفرعن در او رشد می کند)
- کسب جلال و شکوه
- انتقامجويی
- رسيدن به کمال مطلق
می کند تا بدين وسيله اعتماد به نفس به دست آورد ، ولی هرچه در اين راه بيشتر طلب می کند اعتماد به نفسش کمتر می شود
زياد کوشش می کند ، پول ،پرستيژ ، شهرت اجتماعی و مقامهای بالا به دست می آورد ولی به جای اينکه اعتماد به نفسش زياد شود ، نخوت و تفرعن در او زياد می شود در حاليکه از درون و باطنا" :
- احساس ناخواستنی و ناچيزبودن می کند
- خيلی زودرنج و آسيب پذير است
- برای اينکه احساس ارزش و احترام به خود کند دائم محتاج تائيد ديگران است
تا زمانی که در مقام و قدرت و يا ثروت بالائی است و از احترام و مزايائی برخورداراست احساس :
- عظمت
- برجستگی
- نيرومندی
- و نوعی سرمستی می کند
اما اگر از مقام و قدرت بيفتد و ياثروت و احترام خود را از دست بدهد
يا ديگران به تناسب مقام و قدرتش برايش ارزش و احترامی قائل نشوند
يا در محيطی وارد شود که کسی او را نشناسد
يا در تنهايی
بشدت احساس بی ارزشی و ناچيزی می کند
چرا؟
چون در حقيقت احساس ارزش و بزرگی شخص عصبی مربوط به خودش و از درون خودش نِست و در عوامل خارج از او قرار دارد و البته چون عوامل خارجی دائم در حال تغيير است ، آرامش او هم سطحی و تهديد شونده و لرزان است و با تغيير عوامل در او احساسات متفاوت ايجاد می شود
1
۱)من غمگین نیستم
۲) من غمگینم
۳)غم و غصه از زندگی من دست بر نمی دارد
۴) دیگر تحمل این زندگی را ندارم
2
0) من به آینده خوشبینم
1)امیدی به آینده ندارم
2)احساس می كنم كه آینده خوبی در انتظارم نیست
3)هیچ روزنه امیدی در زندگی ام نیست
3
0)من ناكام نیستم
1)من از دیگران ناكام ترم
2)وقتی به گذشته نگاه می كنم می بینم تمام زندگی ام شكست و ناكامی بوده است
3)من یك شكست خورده تمام عیارم
4
0)مثل گذشته از زندگی ام رضایت دارم
1)مثل گذشته از زندگی لذت نمی برم
2) از زندگی ام رضایت واقعی ندارم
3)از همه چیز و همه كس ناراضی ام
5
0)احساس گناه و تقصیر نمی كنم
1)گاهی اوقات احساس گناه می كنم
2)اغلب اوقات احساس گناه و تقصیر دارم
3)همیشه احساس گناه و تقصیر در من است
6
0)انتظار مجازات ندارم
1)احساس می كنم ممكن است مجازات شوم
2)انتظار مجازات دارم
3)مطمئنم مجازات می شوم
7
0)من از خودم رضایت دارم
1)من از خودم ناراضی ام
2)از خودم بدم می آید
3)من از خودم متنفرم
8
0)من بدتر از دیگران نیستم
1)گاهی از خودم به خاطر خطاهایم انتقاد می كنم
2)همیشه به خاطر خطاهایم خودم را سرزنش می كنم
3)برای هر اتفاق و حادثه ای خودم را سرزنش می كنم
9
0)هیچ وقت به خودكشی فكر نمی كنم
1) فكر خودكشی به سرم زده ولی هیچ وقت اقدام به خود كشی نكرده ام
2)به فكر خودكشی هستم
3)اگر بتوانم خودكشی می كنم
100)بیش از حد معمول گریه نمی كنم
1)بیشتر از گذشته گریه می كنم
2)همیشه در حال گریه كردنم
3)قبلا زیاد گریه می كردم اما حال با آن كه دلم می خواهد نمی توانم گریه كنم
11
0)كم حوصله تر از گذشته ام
1) از گذشته كم حوصله ترم
2)اغلب اوقات كم حوصله ام
3) همیشه كم حوصله ام
12
0)مثل همیشه مردم را دوست دارم
1)كمتر از گذشته به مردم علاقمندم
2)تا حدود زیادی علاقه ام را به مردم از دست داده ام
3)از همه مردم سیر شده ام و دیگر به هیچ كس علاقه ای ندارم
13
0)مثل گذشته تصمیم می گیرم
1)كمتر از گذشته تصمیم می گیرم
2)نسبت به گذشته تصمیم گیری برایم سخت تر شده است
3) قدرت تصمیم گیری ام را كاملا از دست داده ام
14
0)جذابیت گذشته را دارم
1)نگرانم كه جذابیتم را از دست بدهم
2) احساس می كنم كه جذابینم را روز به روز بیشتر از دست می دهم
3)من زشت هستم
15
0)به خوبی گذشته كار می كنم
1) به خوبی گذشته كار نمی كنم
2)برای هر كاری مجبورم به خودم فشار بیاورم
3)دستم به هیچ كاری نمیرود
160) مثل گذشته خوب می خوابم
1)مثل گذشته خوابم نمیبرد
2)یكی دو ساعت زودتر از معمول از خواب می پرم و دوباره خوابیدن برایم سخت می شود
3)چند ساعت زودتر از معمول از خواب می پرم و دیگر خوابم نمی برد
17
0)بیشتر از گذشته خسته نمی شوم
1)بیشتر از گذشته خسته می شوم
2)از انجام هر كاری خسته می شوم
3)از شدت خستگی هیچ كاری نمی توانم انجام دهم
18
0)اشتهایم هیچ تغیری نكرده است
1)اشتهایم به خوبی گذشته نیست
2)اشتهایم خیلی كم شده است
3)تازگی ها هیچ اشتهایی به غذا ندارم
19
0)اخیرا وزن كم نكرده ا
1)تازگی بیش از دو و نیم كیلو وزن كم كرده ام
2)تازگی بیش از پنج كیلو وزن كم كرده ام
3) تازگی بیش ازهفت كیلو وزن كم كرده ام
20
0)بیش از گذشته بیمار نمی شوم
1) سردرد و دل درد و یبوست دارد اذیتم می كند
2)به شدت نگران سلامتم هسنم
3)آنقدر نگران سلامت خود هستم كه دست و دلم به هیچ كاری نمی رود
21
0)میل ج.... ام هیچ تغیری نكرده است
1) میل ج.... ام تازگی كمتر شده است
2)میل ج.... ام خیلی كم شده است
3)اصلا هیچ میل ج.... در من باقی نمانده است
تفسیر تست درادامه مطلب
ادامه مطلب...
همه ما
دوست داریم باور کنیم که نزدیکان مان آدمهایی متعادل، شاد و دارای ذهنی سالم هستند
اما بارها پیش آمده که متوجه شدیم واقعیت غیر از این است. تصور کنید یکی از بهترین
روزهای زندگی تان را آغاز کرده اید و خدا را برای همه زیباییها و نعمتهایش شکر
میکنید که ناگهان رویارویی با یکی از آشنایان بلافاصله شما را از عرش به زیر
میآورد. حتی اگر انسانی خوشبین و مثبت باشید، در کنار چنین اشخاصی منفی خواهید شد.
از بدترین نوع شخصیتها میتوان به موارد ذیل اشاره کرد که باید از آنها دوری کرد:
●
خودشیفته ها
این افراد شدیدا حس خودبزرگ بینی دارند و چنین میپندارند که دنیا گرد آنها
میچرخد. این افراد مانند کنترل گرها موذی و حیله گر نیستند و تا حدی آشکار
خواستههای خود را بیان میکنند. گاهی به نظر میرسد باید به آنها گفت: "فقط خودت
مهم نیستی که!" این افراد فقط خواستههای خود را در نظر میگیرند و نیازهای شما به
باد فراموشی گرفته میشود. در این رابطه شما احساس یاس و سرخوردگی پیدا میکنید.
آنها چنان انرژی شما را صرف خواستهها و امیال خود میکنند که دیگر چیزی برای
خودتان باقی نمیماند.
● منفی گراها
این دسته قادر به درک خوبیها و شادیها نیستند. اگر به آنها بگویید که امروز روز
بسیار قشنگی است حتما از اتفاق ناگوار قریب الوقوعی خبر میدهند؛ اگر از موفقیت
امتحان میان ترم خود خبر دهید، در مقابل از سختی امتحانات نهایی به شما هشدار
میدهند. آنها شادی را نابود میکنند. دید مثبت شما به زندگی جای خود را به بدبینی
و منفی بافی میدهد. قبل از آنکه متوجه شوید، منفی گرایی در ذهن و روح شما جایگزین
شده و همه شادیها پشت شیشههای خاکستری پنهان میشود
● افرادی که همیشه در مورد دیگران قضاوت میکنند
مواردی که شما زیبا و دلفریب میبینید، به نظر این افراد عجیب و غیرجذاب است. اگر
شما نظر جدیدی را جالب بدانید، این افراد آن را به کل اشتباه میشمارند. اگر شما
سلیقه دوستی را ستایش کنید، آنها آن را بد یا مایه نگرانی قلمداد میکنند. افراد
همیشه قاضی تقریبا مانند منفی گراها هستند. اگر قسمت اعظم وقت خود را با اینگونه
افراد بگذرانید، طولی نمیکشد که شما هم یکی از آنها خواهید شد.
● خود رایها
تخصص این عده کنترل دیگران به نفع خودشان است؛ و ممکن است چنان مهارتی هم داشته
باشند که شما اصلا متوجه کنترل آنها نشوید تا زمانی که دیگر دیر شده است. این افراد
نقطه ضعفهای شما را پیدا میکنند و از این طریق به خواستههای خود میرسند. این
افراد باورها و اعتماد به نفس شما را هدف قرار میدهند. این افراد راهی برای اجبار
شما به انجام کاری پیدا میکنند که لزوما انجام نمیدهید و به این ترتیب شما احساس
هویت، اولویتهای شخصی و توانایی درک واقعیت مساله را ازدست میدهید و به ناگاه
دنیا حول محور خواستهها و اولویتهای آنها قرار میگیرد.
● همیشه ناامیدها
اگر طرح جدید و بکری داشته باشید، همیشه ناامیدها به شما اطمینان میدهند که با
شکست روبه رو خواهید شد؛ و زمانی که موفق میشوید، شما را دلتنگ و افسرده میکنند.
اگر رویایی در سر داشته باشید، هشدار میدهند که دستیابی به آرزویتان غیرممکن است.
این افراد "آنچه هست" را باور دارند و نسبت به "آنچه خواهد شد" مشکوک و ناامید
هستند. معاشرت با این افراد موجب میشود خودباوری و اعتماد به نفس خود را به راحتی
از دست بدهید. در حالیکه پیشرفت و تغییر فقط نتیجه نوآوری و بدعت گذاری است، رویای
ناممکنها و تلاش برای دستیابی به دوردستها.
● آنهایی که نمیتوانند صممیمی شوند
در کنار این افراد هیچگاه حس صمیمیت و راحتی نخواهید کرد؛ داستانی خنده دار تعریف
میکنید اما آنها فقط لبخندی مودبانه تحویل میدهند. در پی بی توجهی آنها، شما
غمگین و افسرده میشوید. یکی از مهیج ترین اتفاقاتی را که برایتان پیش آمده تعریف
میکنید اما آنها فقط سرسری سر خود را تکان میدهند. روابط این دسته افراد مبتنی بر
معیارهای سطحی و بی معنی است. زمانی که شما واقعا به یک دوست نیاز دارید، آنها
نیستند. زمانی که نیازمند انتقادی سازنده هستید، از همانی که هستید تعریف میکنند و
اگر حمایت بخواهید، شما را محکوم به شکست میدانند.
● حرمت شکنها
این افراد در بدترین زمان و به بدترین شکل ممکن حرفی میزنند یا کاری انجام
میدهند؛ در یک کلمه حرمت نگاه نمیدارند. شاید این فرد کسی باشد که به او اعتماد
کرده بودید اما او از این اعتماد سوءاستفاده کرده و رازتان را برملا میکند. شاید
یکی از نزدیکان تان باشد که در کارهایی که به او ارتباط ندارد دخالت میکند، یا
شاید همکاری باشد که رفتاری تحقیرآمیز پیشه کرده است.
● آنهایی که همیشه متوقع هستند
هیچ وقت نمیتوان این افراد را راضی و خوشحال نگه داشت. آنها قدر شما را نمیدانند
و خواستههایشان غیرواقعی و نامعمول است؛ همیشه دنبال مقصر جلوه دادن شما هستند و
هرگز مسوولیت چیزی را خود قبول نمیکنند.
پسرا دروغگو ترند یا دخترا؟
آسیب شناسی و درمان دروغگویی در دوران نوجوانی

بسیاری از مطالبی که درباره نوجوانان بیان می شود، بر عواملی همچون تغییرات فیزیکی، روحی و اجتماعی، همراه با پریشانی و سرگردانی در این سنین تاکید دارد. این تغییرات مختلف تا حد زیادی طبیعی است، اما برخی از رفتارها و حالات روانی نوجوان از حد طبیعی خارج شده و جنبه مرضی به خود می گیرد. لذا شناخت برخی از رفتارهای طبیعی نوجوان در این مرحله انتقالی، از اهمیتی بسیار برخوردار است.
برای مطالعه متن کامل روی ادامه مطلب کلیک نمایید.ادامه مطلب...

ارتباط به معنای برخوردهای متفاوت با اشخاص متفاوت است ، اما بعضی از مردم در این زمینه دچار گرفتاریهایی میشوند، علت اصلی گرفتاریهای آنها در برقراری ارتباط با یکدیگر،این است که هر کدام به شیوه خود با دیگران ارتباط برقرار میکنند.
ارتباط موثر با دیگران، نیاز به خلاقیت دارد. هر یک از ما در هر لحظه در شرایط ادراکی ویژه ای به سر می بریم. اگر از شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و خود را در سطح دیگران قرار دهید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده نمایید، او به اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد و اغلب به نتیجه دلخواه مورد نظر خود یعنی ارتباط موثر خواهید رسید. در بحث ایجاد ارتباط و چگونگی برقراری آن، متقاعد نمودن دیگران، هنر بدست آوردن حمایت و همکاری افراد و فرآهم آوردن شرایطی که افراد بتوانند مطابق میل و خواسته شما رفتار کنند، عناصری اصلی و تعیین کننده هستند.
ایجاد ارتباط از راههای مختلفی صورت می پذیرد.
الف: به حرفهای دیگران خوب گوش دهید
برای مطالعه متن کامل مقاله روی ادامه مطالب کلیک نمایید.
ادامه مطلب...
ابعادگوناگون ماركتينگ
بازارگرايي. گرايش به بازارونيازهاي مشتريان اولين ويژگي بازاريابي جديداست مديران كامياب كساني هسندكه سازمان خودراباشرايط روزهمگام مي سازند.اين همگامي زماني امكانپذيراست كه كاركنان ومديران،گرايش به بازاررابه عنوان يك فرهنگ وبينش بپذيرند ودنبال كنند.
ادامه مطلب...
باعرض سلام وادب وتبریک مجددبه مناسبت عیدنوروزبه همه دوستان خوبم
به اطلاع کلیه دانشجویان عزیزمی رساند کلاسهای اینجانب از ۲۰فروردین به بعد تشکیل میگردند
١٠ سال بعد که همگی ٥٠ ساله شده بودند دوباره تصمیم گرفتند که شام را با همدیگر صرف کنند. و پس از بررسی رستورانهای مختلف، سرانجام توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زیرا غذای خیلی خوبی دارد.
١٠ سال بعد در سن ٦٠ سالگی، دوباره تصمیم به صرف شام با همدیگر گرفتند و سرانجام توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زیرا محیط آرام و بی سر و صدایی دارد.
١٠ سال بعد در سن ٧٠ سالگی، دوباره تصمیم گرفتند که شام را با هم بخورند و سرانجام پس از بررسی رستورانهای مختلف تصمیم گرفتند که به رستوران چشمانداز بروند زیرا هم آسانسور دارد و هم راه مخصوص برای حرکت صندلی چرخدار.
و بالاخره ١٠ سال بعد که همگی ٨٠ ساله شده بودند یکبار دیگر تصمیم گرفتند که شام را با همدیگر صرف کنند و پس از بررسی رستورانهای مختلف سرانجام توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زیرا تا به حال آنجا نرفتهاند!
در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.
از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟ خدا با لبخندی دلنشین گفت:ای بنده من!همه آنها نزد من٬ اینجا هستند.
پرسیدم پروردگارا!چرا این جعبه ها را به من دادی؟چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟گفت:ای بنده من!جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی...





